محمد معصوم البكري ( نامى )

167

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

رسيد . و مردم افغان مغل را هر جا مىيافتند متعرض گشته دست تعدى دراز ساخته عيال و اموال « 1 » را تصرف مىنمودند . ازين جهة مردم مغول بتمامى در موكب همايون جمع آمده روى توجه بجانب كابل نهادند . و چون به آب چناب رسيدند ، محمد كامران ميرزا و محمد عسكرى ميرزا با خواجه خاوند محمود و خواجه عبد الحق « 2 » بى اجازت متوجه كابل شدند . ناچار پادشاه بجانب بهره توجه فرمود . محمد سلطان ميرزا و الغ ميرزا و شاه ميرزا جدا شده بميرزا كامران ملحق شدند . محمد همايون پادشاه اين نفاق از برادران مشاهده كرده در غره رجب سنه 947 عنان عزيمت بجانب سند معطوف فرمود . و در آخر شعبان سنه 947 اردوى معلى به اوچه رسيد . چون بخشوى لنگاه نزديك بود ( f . 124 a ) فرمان عنايت و خلعت فاخر مصحوب بيگ محمد بكاول و كچك بيگ به او فرستادند ، و او را بخطاب « خانجهانى » و علم و نقاره سرافراز نمودند . و او كشتى و غله فرستاده ، اما خود سعادت ملازمت در نيافت . و در تاريخ اوائل رمضان رايات عالى بجانب سند نهضت فرمود . و در بيست و هشتم رمضان قصبهء لهرى « 3 » مضرب خيام عالى گشت . و پادشاه بنفس نفيس خود در چار باغ ببرلو كه در نزاهت و لطافت عديل نداشت نزول اجلال فرمودند . و سلطان محمود خان ولايت بهكر را ويران ساخته ، استحكام قلعه دارى نموده ، كشتيها را ازين طرف آب برده در زير قلعه لنگر كرد « 4 » . چون موكب همايون به قصبهء لهرى نزول يافت ، منشور عالى بنام سلطان محمود صادر شد كه آمده سعادت آستان بوسى نمايد و قلعه را به ملازمان درگاه سپارد . و او معروض داشت كه من نوكر ميرزا شاه حسنم ؛ ما دام كه ميرزا شاه حسن در ملازمت نيايد ، آمدن من در آئين نمك خوردن

--> ( 1 ) ح : اطفال ( 2 ) ف : عبد الخالق ( 3 ) ح در همه جا « لوهرى » مىنويسد ( 4 ) ح : انداخت